
قفسهنوشت ۲۸۴: حیات برتر؛ از علی صفایی حائری
عنوان کتاب گویای محتوای مطلب است. این کتاب گردآوری سخنرانی مرحوم صفایی حائری پس از فوت ایشان است. در اینجا هم با گزیدهگویی مواجهیم که البته به نظرم بیشتر به درد منبر میخورد تا کتاب. اما یک نکتهٔ جالب که در این کتاب برایم بود نظر صفایی در مورد اثبات معاد است. او اعتقاد زیادی به بحث ایجاب عدل (جزا و پاداش بعد از مرگ) برای اثبات ندارد و میگوید ایما...

کارت زرد: آی ملت! مدرنیته رو اخلاق سگ آورد*
پیشنوشت: این متن را وسط حضورم در همایش علمی که به خاطر کرونا به صورت مجازی برگزار میشد نوشتم. به خاطر مشکلات مختلفی که با آنها دست و پنجه نرم میکنم، این متن را کشکولگونه و با حداقل ویرایش نوشتهام. اگر سختخوان است، عذر تقصیر دارم.
هیلاری کلینتون، وزیر خارجهٔ وقت آمریکا، در اکتبر ۲۰۱۱ اعلام کرد که سفارت مجازی آمریکا برای ایرانیان گشوده خوا...

شرابههای سفر ۲۱: مردم بیفرهنگ
خبرهای خوبی نمیرسد. از کجا؟ از همه جا؛ بیشتر از ایران.
اما یک خبر و نگاه من و بازنگریام: مردم بیفرهنگ باز روانهٔ جادهٔ چالوس شدهاند. خبر از خانواده میرسد: وضع افتضاح است. شهر قیامت است. جابهجا ساحل پر از آدم است. کرونا و فاصلهٔ اجتماعی کجا بود؟ بیا و ببین!
پیشنوشت
متولد شهر چالوس هستم و تا هجده سالگی، قبل از ورود به دانشگاه، همیشه آنجا ...
شرابههای سفر ۲۰: خانهاش آتش گرفته است
باز باران شیشهٔ پنجره را باران شست. دود غلیظ شهر را هم شست. آتش خاکسترشدهٔ شهر پارادایس را هم شست. ماسک را از روی دهان خیلیها برداشت. آفتاب یکهفتهای از ما رو گرفته بود. مثل غروب بود ظهر آفتابی کالیفرنیا. همهٔ این چیزها را لابد شنیدهاید. یک خبر است که شاید نشنیده باشید. خبری که برایم جالب (=؟ دردناک) بود، داوطلب شدن ۱۵۰۰ زندانی کالیفرنیا برای آت...
شرابههای سفر ۱۹: راهنمایی و رانندگی کالیفرنیا
همانطور که از واژهٔ ایالت برمیآید، هر ایالتی در آمریکا در بسیاری از امور قانونی مستقل از دیگر ایالتهای دیگر است. یکی از این امور راهنمایی و رانندگی است. طبق قانون اگر کسی ایالت اقامت طولانیاش را تغییر دهد، باید گواهینامه و پلاک خودرواش را تغییر دهد.
۱
مانده بودم با گواهینامهٔ نیویورک که اواسط سپتامبر ۲۰۱۸ باطل میشد، و ویزای کاری که هنوز نیامد...
شرابههای سفر ۱۸: فضلهٔ سگ
پیشتر مطلبی در مورد سگ نوشته بودم. این مطلب هم در مورد سگ است البته بیشتر در مورد فضلهٔ سگ. شنیدهام با افزایش سبک زندگی سگی در تهران، فضلهٔ سگ در خیابانها زیاد دیده میشود و از قضا شپش در مدارس شمال شهر بیشتر از جنوب شهر است. بگذریم.
در نیویورک چهار قانون اصلی در مورد سگها وجود دارد: ۱) جمع کردن فضلهٔ سگ بلافاصله بعد از قضای حاجت. در صورت عدم...
شرابههای سفر ۱۷: خانوادهٔ مندبل
مایکروسافت از همهٔ کارآموزها خواسته بود به سیاتل بیایند تا پروژهٔ کارآموزیشان را به صورت پوستر ارائه دهند. مشکلی وجود نداشت غیر از یک چیز. آن هم این که اکثر کارآموزها در سیاتل بودند ولی من که در دفتر کالیفرنیا، یعنی جنوب غربی آمریکا، کار میکردم، باید صبح زود پا میشدم میرفتم فرودگاه و ظهر میرسیدم سیاتل، شمال غربی آمریکا، و عصر برمیگشتم که شب ب...

شرابههای سفر ۱۶: نیویورک سپور ندارد
هیچ وقت به این نکتهٔ ساده دقت نکرده بودم. نیویورک سپور ندارد. یعنی کسی نیست که اول صبح یا دم غروب یا هر وقت دیگری با لباس رسمی شهرداری یا هر شرکت دیگری بیاید و خیابانها را جارو بزند، جلوی خانهها را لایروبی کند یا هر کاری که مربوط به نظافت باشد انجام دهد. یعنی کسی نیست که مثلاً اگر مراسمی توی خیابان باشد و کلی لیوان یکبار مصرف وجود داشته باشد و ...
شرابههای سفر ۱۵: هردمبیل
بسیار انتظار کشیدم تا این مطلب کوتاهْ آمادهٔ نوشتن شود. از فعل مجهول استفاده میکنم، چون واقعاً دست خودم نبود؛ خیلی طبیعی طول کشید. به جای این حرفها بروم سر اصلِ مطلب بهتر است. خاطرهٔ اولین تجربهٔ اورژانس را قبلاً در یک از خاطرههایم در همین وبلاگ نوشتهام. آنجا نوشتم که آن زمان، دانشگاه برای همسران دانشجوها هیچ بیمهای در نظر نمیگرفت و ما هم به ...
شرابههای سفر ۱۴: تقلب علمی
اولین کارآموزیای که رفتم سال اول دکتری در کالیفرنیا بود. شاید پرثمرترین کارآموزی من با پیادهسازی یک نرمافزار تشخیص عبارات اضافی در جملات گفتاری (مثل تبدیل «علی به بازار، آه، به مدرسه رفت» به «علی به مدرسه رفت.».) همان اواسط کارآموزی یک مقاله کوتاه نوشتیم و فرستادیم و قبول شد. بعد از آن کمی تغییرات در نرمافزار دادم و بهبود در دقت نهایی نرمافزار...
شرابههای سفر ۱۳: شوخی بینهایت
۱- با استاد راهنمایم ساعت هشت صبح جلسه دارم. از وقتی که برای فرصت مطالعاتی طولانی رفته به گوگل، چارهای جز این نیست که یا اول صبح یا دم غروب جلسه داشته باشیم. همراهش یک کتاب قطور است. یک کتاب ششصد صفحهای که از قضا جزء پرفروشترین کتابهای سال بوده. موضوع کتاب، تاریخچهای از مطالعات در مورد ژن و ژنتیک است.
۲- بعد از کریسمس میروم دانشگاه. یکی از هم...

شرابههای سفر ۱۲: این امت خداجو
امروز (سهشنبه ۸ نوامبر الحرام) بعد از نماز صبح حدود ساعت شش صبح، از پنجره دیدم امت خداجو را که در حیاطمان صف کشیده بودند برای رأی دادن (اتاق اجتماعات ساختمان ما یکی از محلهای رأیگیری است). عکس از محلهٔ Riverdale منطقهٔ Bronx شهر نیویورک.
شرابههای سفر ۱۰: بعد از مناظره
یادم هست وقتی در مناظرههای انتخابات ایران بحث رو کردن گندکاریهای قبلی شد، خیلیها از این کار منزجر شدند و معتقد بودند این کار تنها به دوقطبی کردن کشور و آشوبزایی کمک میکند و بس. حالا این منم که برای اولین بار دارم مناظرههای انتخاباتی امریکا را به صورت زنده میبینم. جایی که هر کسی میخواهد ثابت کند که طرف مقابلش از او آلودهتر و جانیتر است.
و ...
شرابههای سفر ۱۱: خرید خانه و بانک
میخواهد خانهاش را بفروشد. میپرسم هنوز زیر قرض بانک است؟ میگوید بله. کنجکاو میشوم در مورد نرخ سود بانکها. میگوید خیلی ساده است. قرار بوده ۲۰ سال و هر ماهی ۲۵۰۰ دلار بدهیم برای خانهای که ۲۵۰ هزار دلار میارزد. حالا ۱۶ سال گذشته. یعنی آخرش میشود ششصد هزار دلار برای خانهٔ ۲۵۰ هزار دلاری. برای کشوری که نرخ تورمش بین یک تا سه درصد بیشتر نیست.
شرابههای سفر ۹: تعطیلی مذهبی امریکا
شنیدهام بحثی باز شده در مورد مسابقهٔ فوتبال و شب تاسوعا. من کارشناس مسائل دینی نیستم و اجازهٔ نظر دادن حداقل در ملأ عام به خودم نمیدهم. اما به ذکر خاطرهای بسنده میکنم از فرهنگ امریکایی.
در دو سال اول دکترا، محل کارمان در ساختمانی بزرگ و سیزده طبقه بود کنار رودخانهٔ هادسن و نزدیک خیابان برادوی و پشت سر دانشگاه کلمبیا (سمت غرب نیویورک). ساختمانی ...
شرابههای سفر ۸: جذب مخاطب
توی سرویس دانشگاه نشستهام. یک ون فورد با حداکثر ۱۴ نفر سرنشین. کنارم دو خانم نشستهاند؛ هر دو امریکایی. دارم از روی کیندل شعر میخوانم. خانم کناری به هیجان آمده داد میزند: «این دیوونگیه» انگاری عکسالعملش هست به برنامهٔ رادیویی که توی خودرو پخش میشود. حواسم میرود سمت رادیو. خانمی تلفنی با دو مجری (یک خانم و یک آقا) صحبت میکند. میگوید که زنی ...
شرابههای سفر ۷: یا غایة آمال المادیین (الکار ثم الکار)
اگر در منهتن باشی و مشغول به کار و خدای نکرده تصمیم به بچهدار شدن بگیری، باید قبل از تصمیم برای بچهٔ به دنیا نیامده در مهد کودک ثبتنام کنی. این قدر صف ثبتنام مهد کودک شلوغ هست که یا باید از خیر آن بگذری و هزینهٔ بالای پرستار خصوصی بچه را تقبل کنی یا همان روش پیشثبتنام پیشاتولد را برگزینی. این وسط هم که کار آنقدر به ارزش تبدیل شده است که نمیشو...
شرابههای سفر ۶: تماس بدنی اجباری
ایمیل وارده از حراست دانشگاه کلمبیا:
اخیراً ما را از یک تماس بدنی اجباری مطلع کردهاند. این جرم در یکی از خانههای تحت تملک دانشگاه اتفاق افتاده است. قربانی میگوید که او یک ماساژور را از یکی از شرکتهای ماساژ به صورت آنلاین استخدام کرده است. در زمان ماساژ، ماساژور (مرد) او (زن) را به طور نامناسبی لمس کرده است.
در مورد آوردن افراد از شرکتهای آنلا...
شرابههای سفر ۵: اگر رأی بیاورد دیگر اینجا جای ما نیست
صبح سوار سرویس، دو دختر امریکایی دارند با هم صحبت میکنند. اولی به آن یکی میگوید: من واقعاً نمیدانستم که این قدر احمق توی این کشور وجود دارد. یعنی چه که ترامپ این قدر رأی بیاورد؟ رفیقم و شوهرش رفتند بهش رأی دادند! دومی میپرسد: چه جور آدمی هست این رفیقت؟ میگوید: یک دیوانهٔ عشق بوش و پرچم آمریکا. ادامه میدهد: آخر آدم عاقل به کسی که یک بار متهم ب...
شرابههای سفر ۴: تا حالا از اسلام نشنیدهام
به عنوان دانشجوی دکتری باید دو ترم مدرس حل تمرین درس باشم. این اولین ترم است. به غیر از تصحیح برگه و کمک به استاد باید هفتهای یک ساعت پاسخگوی سؤالات دانشجوها باشم. یک روز دختری چینی میآید برای پرسش. از لهجهاش معلوم است اولین سال حضورش در امریکاست. بعد از این که جوابش را میگیرد، میپرسد آیا اسمت در کشورت خیلی محبوبیت دارد؟ میگویم: محمد؟ معلوم ه...
شرابههای سفر ۳: سگ و بهداشت
یکی از دروغهایی که در مورد غربیها رایج است، اهمیت دادنشان به بهداشت است. مثلاً میگویند اینها از بس که در مسألهٔ بهداشت فردی و عمومی پیشرفت داشتهاند، دیگر حتی نگران نجاست حیوانات خانگیشان نیستند.
واقعیت این است که حیوان خانگی -مخصوصاً سگ- به هر دلیلی که هنوز از تحلیل من خارج است، تبدیل به عنصری مقدس در خانوادهها شده است. خانم همسایه در سرویس...
شرابههای سفر ۲: چیزی نیست که نشود تغییرش داد
اولین بار دختر بزرگشان را در یاهو دیدم. برای آمادگی المپیاد دبیرستانهای امریکا سری به یاهو میزد و با توجه به شهرت پدر، کارآموز شدن برایش کار سختی نبود. بعد فهمیدم که مادر، یکی از کارمندان آزمایشگاه ماست و پدر استاد دانشگاه میشیگان. پدر هر هفته به نیویورک سر میزند و بعضی اوقات به آزمایشگاه ما میآید. مادر ولی در نیویورک و در آزمایشگاه ما مشغول کا...
شرابههای سفر ۱: کریم، یک سرباز
امشب مسجد ایرانیان نیویورک یک سخنران انگلیسیزبان داشت. برای همین، اندک غیرفارسیزبانهایی آمده بودند. موقع شام دو سیاهپوست در فاصلهای کوتاه از من نشسته بودند. یکی جوان بود و آن یکی مسن. سر صحبت را باز کردم. شما به مسجد الحسینی میروید؟ جوان گفت بیشتر به مسجد الخویی میرود و دیگری گفت جاهای مختلف. مرد جوان خیلی کمحرف است ولی مرد مسن سر صحبت را ب...